● دی رفت ننوشتی ●
این رو صالح عزیز برام کامنت کرده .
من چند وقتیه به امید تثبیت شرایط بهتر کاری در اداره ای نیمه دولتی مشعول به کار هستم . قصد ندارم درباره شرایط کاری صحبت کنم اما چیزی که دوست دارم درباره اش بنویسم مربوط تثبیت قرارداد با شرکت هست اتفاقی که از روز اول با ابهام زیادی مواجهه بود . ما سه نفریم که در شرایط مشابه قرار داریم ولی از اولین روزهای ورود به شرکت من از زوایه مثبتِ انگیزشی و اعتماد بخدا در مسیر راه تنهایی امیدوار بودم که موفق به اخذ قرارداد میشیم و دونفر دیگه فقط یاس و ناامیدی و تخریب روحیه و اطمینان دادن از قطع همکاری .. ما همیشه از این بابت خورده کلماتی بینمون رد و بدل میشد مبنی بر تمسخر من بخاطر خوشبینی و نگاه مثبت به قضایا ...
حالا چند وقتیه که زمزمه های قطع همکاری و بیرون رفتنون به واقعیت تبدیل شده و قرار بر رفتن هست . و آخرین نتیجه ی تصمیمات مقامات بالا بین رفتن و ماندن ( منهای تبدیل وضعیت فعلا ) منوط شده به رایزنی پایانی یه معاون خوب که همیشه همراه من فقط مثبت به آینده نگاه میکرد .
پست قبلیم رو با شروع متلک انداختن های دونفر دیگه مبنی بر گفتمان غیر مستقیم ^ دیدی ما درست گفتیم ^ برای خدا نوشتم که آیا خداوند با آدمی که بهش امیدواری داده شوخی میکنه ؟؟
و موضوع مهم تر اینکه با رفتن ما از شرکت یعنی در طول مبارزه انفرادی من با افکار مثبت و در تقابل با افکار منفی در نهایت فکر منفی و یاس و ناامیدی اون دو نفر برنده شده و من واقعا از این قضیه ناراحتم چون بعد از گذر از یک دی ماه پر فراز و نشیب که چیزی ننوشتم اینطوری با پایانی که همراه با شوخی خدا و پیروزی بدخواهی بر خیرخواهی باشه یعنی ....
ممنونم از دوستان پایدار قدیمی و مهربان السا و قندک میرزا :)
** آره دی رفت ....